پشت بسته‌بندی بستنی دايتی نوشته شده بود: "هرگز هنگام رانندگی، حواس راننده را با صحبت كردن پرت نكنيم" يا هم‌چين چيزی.

بچه‌ها شروع كردند فحش خواهر و مادر بستند به ناف يارو، صاحب كارخانه، كه داده جفنگ نوشته‌اند جای نامربوط؛ و گفتند يك بستنی چوبی دو-هزاری كه ديگر امر به معروف و نهی از منكر ندارد! كلّی هم به ريش عقده‌ای ِ‌ خودشيرين‌اش خنديدند.

من فكر كردم شايد روزی، در جاده‌ای، سر پيچی، لب پرتگاهی، كسی با محبوب‌اش، عزيزش، عشق‌اش كه پشت رول نشسته بوده، صحبت كرده باشد.

بستنی نيم‌خورده را گذاشتم توی پيش‌دستی.