می دانی، آن گنجشکک بی گناه بی قرار از لانه افتاده ای که آن موقع ها که بچه بودیم پر می کشید سمت تو و پناه می گرفت پهلویت توی برف ها و تو تیمارش می کردی و دوتاییمان ذوق می کردیم از نجاتش و از زنده نگه داشتنش، حکما باید الان یک پس و پشتی مرده باشد و جسدش را هم اگر گربه ی دله ای گاز نزده باشد، یک وقتی لای خاکروبه ای چیزی بو گرفته و خشک شده و گوشتش را مورچه ها خورده اند. این سرنوشت گنجشک هاست، این کار مورچه هاست.
می بینی چه بر سر کودکی هایمان می آید؟