پیشانی نهشت (یا بعله دیگه، بدشانس هم بود بیچاره!)
می گفت: "به پیشانی نوشت اعتقاد دارم. بچه که بودم، فکر می کردم این زائده ی دراز مادرزاد روی پیشانیم مثل شاخ تک شاخ می ماند و قرار است در هستی یگانه باشم. الان که بیشتر نگاهش می کنم، می بینم بیشتر شبیه آلت است. تقدیرم این است که روسپی شوم. حداقل اگر آبرویی ندارم، تنم که لذت خواهد برد."
بد شانس بود بیچاره، روسپی هم که شد معروف شد به روسپی" د و د و ل به سر"، و فقط مفعولان می آمدند سراغش، یعنی لذت تن فروشی را که درک نکرد هیچ، تمام مدت هم سرش توی مقعد بدبو و مستعمل کو .. یان بود!
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر ۱۳۸۷ ساعت 8:29 توسط اتاق تمام فلزي
|