به پيشانی‌نوشت اعتقاد داشت. بچّه كه بود، جلوی آيينه‌ی اتاق‌اش لكه‌هايی شبيه سياّره‌ی زحل با هاله‌ی حلقوی نورانی‌اش روی پيشانی‌اش تشخيص می‌داد. تا چند سالی هم كاملاً مطمئن بود كه فضانورد يا دست‌كم ستاره‌شناس خواهد شد. بيست و اندی ساله بود كه توی يك آيينه‌ی ديگر نگاه كرد و متوجّه تشخيص اشتباه‌اش شد: لكّه‌ها بيشتر شبيه كاند.وم * بودند. تصميم گرفت به تقدير گردن نهد و "روس.پی" شود. هيچ‌وقت هم احتمال نداد كه لكّه‌ها می‌توانند شبيه لامپ سقفی اتاق عمل هم باشند.

*.  (  ِ بازنشده/ نو/ غيرمستعمل و هكذا) . توضيحات به پيشنهاد دوستان اضاف شد.