اندر كرامات شيخ- 1
. . . و شيخنا، زينتِ بساتين و گـُشنندهی خَرامين را كرامات بسيار همی بود؛ چونان كه فوج ِ مريدان از يمين و يسار به سوی حضرتاش ره همی سپردند و جبههی عجز و لابه بر خاك آستاناش همی ساييدند، به اميد ِ تلميحی از باب التفات و التجا از سوی آن بزرگمُراد. آوردهاند روزی شاهدخت ِديار "آبشمالان"، نيكو بانويی پارسا، خوبرويی لالهوش، مزيّن به صفات جليله و جميله، محفوظ به حفاظِ عفّتی بیرقيب، سيمينساق و عنبرآگين و بلورينتركيب، خرامان به سان كبكِ دری، به نيّت زيارتی بر وی وارد شد . . . لكن معالأسف كاتبان و مورّخان را از رجعت وی خبری همی نيامد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
تحشیه ی شیخ عمودالدین ذکر:
آن بانو، غران و دمان و گیسو دران و جیغ کشان، هم چنان در اندرونی سرایمان اطراق بنموده، به نیت ستاندن الباقی دستمزد خویش. زهی خیالات خام ...!
آن را که "ذکر" شد خبری باز نیامد ...!