لی لی حوضک بی حوضک
لی لی لی لی حوضک...
داداش جوجوه اومد آب بخوره که توجهش به ننه خاتون که لب حوض وایساده بود و با چشمای مهربون احمقش به اش زل زده بود جلب شد. شکش برد. همه ی غرایز جوجه ایش به اش اخطار دادند. ریسک نکرد. هفت تیرش را کشید و قلب مهربان احمق پیره زن را جا در جا به دیوار پاشاند. بعد کاردش را در آورد و کله ی جسد پیره زنه را گوش تا گوش برید و گذاشت لب حوض و بعد شروع کرد آب خوردن. هیچ کدام از "کله گنده" ها ت..خم نکردند جلو بیایند.
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت 10:2 توسط اتاق تمام فلزي
|