ليمو، در اتاق تمام فلزي، چشم هايش را باز مي كند... دستهایش را که با دستکش های سر تاسر فلزی پوشیده شده، به ماسک يكسره فلزی روی صورتش می کشد، روی زانوبندهای كاملا فلزیش بلند می شود، افکار مطلقا فلزیش را منظم می کند، و در حالیکه صدایش در "اتاق تمام فلزی" می پیچد، با صدای زنگ دار فلزیش، شروع به صحبت می کند..... ----------------------------------------
- از پست ها چه کسی سر درآورد؟ - آن که از پایین به بالا خواند. ----------------------------------------
عمودالدین ذکر ثانی شیخ حلماژ
آن بر آورنده ی آلام، آن سپوزنده ی احشام، آن "راست" مرد کبیر، آن جنباننده ی گوش (!)، مولانا عمود الدین ذکر ثانی شیخ حلماژ کثر ا.. امثالهم، بزرگ خاندان حلماژ بود و نقل است که از پنج جهت نسب به شیخنا ابوحلیم حلماژی سر سلسله ی حلماژیان می برد: از جده و مادر و خاله و دختر خاله، و نیز از قفا!
سرانجام روزی فرا رسيد كه من و عشقام، دو روح در يك بدن، به طرز غمانگيز و غیرمنتظرهای احساس كرديم با هم به آخر خط رسيدهايم. و آن وقتی بود كه همزمان من اسهال گرفتم و او يبوست.
+
نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387ساعت 11:20 توسط limoo
|