امروز هی بوی آشنای تو میپيچيد توی دماغام. داشتم ديوانه میشدم. مچام را بوييدم، ديدم از ادوكلنات نيست. زير بغلام را بو كشيدم، ديدم بوی مامات نيست. دستشويی كه رفتم تازه شست ام خبردار شد. شورت قهوهایات را كه ديشب بهام قرض دادی يادم رفته بود عوض كنم.