تبليغاتX
Full Metal Lemon
 

به پيشانی‌نوشت اعتقاد نداشت. اطرافيان‌اش داشتند. دل‌اش می‌خواست روس.پی شود. داد روی پيشانی‌اش يك "ر" واضح و عميق حك كردند؛ با يك «پ.ن» روی چانه‌اش به اين مضمون:

 "اين «ر» قطع به يقين اوّل ِ «رئيس‌جمهور» نيست".
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 11:39 توسط limoo |

آن بر آورنده ی آلام، آن سپوزنده ی احشام، آن "راست" مرد کبیر، آن جنباننده ی گوش (!)، مولانا عمود الدین ذکر ثانی شیخ  حلماژ کثر ا.. امثالهم، بزرگ خاندان حلماژ بود و نقل است که از پنج جهت نسب به شیخنا ابوحلیم حلماژی سر سلسله ی حلماژیان می برد: از جده و مادر و خاله و دختر خاله، و نیز از قفا!

از فرمایشات اوست که:" تکیه به ریسمان الهی ندهید به هیچ عنوان چون اولا ریسمان مال آویزان شدن (یا کردن) است نه تکیه دادن، امردان! در ثانی ادمین آن ریسمان سه سوت میپیچاندتان هم چون بنز زیرا که همو دو دره گر کبیر است، آمین یا رب العالمین"

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 10:56 توسط اتاق تمام فلزي |

می گفت: "به پیشانی نوشت اعتقاد دارم. بچه که بودم، فکر می کردم این زائده ی دراز مادرزاد روی پیشانیم مثل شاخ تک شاخ می ماند و قرار است در هستی یگانه باشم. الان که بیشتر نگاهش می کنم، می بینم بیشتر شبیه آلت است. تقدیرم این است که روسپی شوم. حداقل اگر آبرویی ندارم، تنم که لذت خواهد برد."

بد شانس بود بیچاره، روسپی هم که شد معروف شد به روسپی" د  و د و ل به سر"، و فقط مفعولان  می آمدند سراغش، یعنی لذت تن فروشی را که درک نکرد هیچ، تمام مدت هم سرش توی مقعد بدبو و مستعمل کو .. یان بود!

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 8:29 توسط اتاق تمام فلزي |

 

به پيشانی‌نوشت اعتقاد داشت. بچّه كه بود، جلوی آيينه‌ی اتاق‌اش لكه‌هايی شبيه سياّره‌ی زحل با هاله‌ی حلقوی نورانی‌اش روی پيشانی‌اش تشخيص می‌داد. تا چند سالی هم كاملاً مطمئن بود كه فضانورد يا دست‌كم ستاره‌شناس خواهد شد. بيست و اندی ساله بود كه توی يك آيينه‌ی ديگر نگاه كرد و متوجّه تشخيص اشتباه‌اش شد: لكّه‌ها بيشتر شبيه كاند.وم * بودند. تصميم گرفت به تقدير گردن نهد و "روس.پی" شود. هيچ‌وقت هم احتمال نداد كه لكّه‌ها می‌توانند شبيه لامپ سقفی اتاق عمل هم باشند.

*.  (  ِ بازنشده/ نو/ غيرمستعمل و هكذا) . توضيحات به پيشنهاد دوستان اضاف شد.

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 10:30 توسط limoo |

گویند شیخ در جهان مجازی علامه بود و از اصحاب نظر، به قسمی که در زندگی افزون بر صد کرور یوزرنیم و پسورد داشت، همگی به جهت سایت های الفیه شلفیه!

+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 13:45 توسط اتاق تمام فلزي |

 

به پیشانی‌نوشت اعتقاد داشت. بچّه كه بود، پايش لب پلّه سر خورد و بيست‌- سی تا بخيه پيشانی‌اش را خط‌خطی كردند. بعدتر هرچه خودش را توی آينه نگاه كرد، فقط يك "ر" از پيشانی‌نوشت‌اش قابل تشخيص بود. تصميم گرفت به تقدير گردن نهد و "روس.پی" شود. هيچ‌وقت هم احتمال نداد كه "ر" ی بدبخت، اوّل ِ رئيس‌جمهور باشد.

+ نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 12:36 توسط limoo |

همو بود که فرمود: "به گاه عشق ورزی، تقدس به غایت است. اگر عشق باشد، هیچ حکم ناپاکی بر آن روا نبواد."

پرسیدند: "یا سیدنا! اگر به گاه عشق تپانی، به ناگاه دریافتیم که هر دو ذو آلتیم، باز حکم تقدس بر آن جاریست؟"

نقل است که لختی مبهوت درنگ بنمود و  سپس بغرید که: " ک..و نیان! شمایان را به تقدس چه گه خوری ها؟!"

+ نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت 16:20 توسط اتاق تمام فلزي |