تبليغاتX
Full Metal Lemon

 

اين كه همه چيزهاي خوب يك وقتي تمام مي شوند "رسم" زمانه نيست، اين خود زمانه است. قانون طبيعت است، اين جوري كار مي كند. نك و نال و ننه من غريبم و غش و ضعف هم ندارد.

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 13:39 توسط اتاق تمام فلزي |

 

ما معمولاً محصولِ مادر‌ ِ به‌خطایِ "بقيه" و باباهای جايز‌الخطای "خودمان" هستيم و نمی‌دانيم.  

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 9:36 توسط limoo |

ماها "خودمان" همه جايزالخطاييم، اشكال اين جاست كه "بقيه" معمولا مادر به خطا از كار در مي ايند

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 8:7 توسط اتاق تمام فلزي |

 

امشب هم هم رفتنا و هم برگشتنا ديدم‌اش. وايساده بود سر تخت‌طاووس. هرچی هم بوق زدم، سرشو برنگردوند. زَنَك نكبت با اون چين و چروك و ريخت‌ و قيافه‌ش انگار سر پيری منتظره آلن دلون بياد بلندش كنه.

  از خاطرات يك شوفر تاكسی خطّ وليعصر- تخت‌طاووس

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 16:35 توسط limoo |

امشب هم گذشت و هيچ كس ما را نسپوخت

"از خاطرات يك قح_به"

 
 
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 13:15 توسط اتاق تمام فلزي |

 

عصر:

- گردو

- شکستم

- گردو

- شکستم

- گردو

- شکستم

- گردو

- شکستم

- وای؛ گردووووووووووووو

- شکستم . . . زدم سَرتو شکستم م م م . . .

پاره آجر را بر می دارد و دنبال پسرک می دود. 

*

شب:

مامی: باز با اون دختر خُله بازی کردی؟ حقّته؛ این خون و خونریزیت هم به من هیچ ربطی نداره.   

 

+ نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 19:9 توسط limoo |

 

اشتباه نكن.

من که اینجا ایستاده‌ام

آن من نيستم كه قرار بود اين‌جا ايستاده باشد.

كلاه، كلاه من است؛

كفش، كفش من؛

و لبخند، لبخند من.

ولی تو اشتباه نكن.  

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 9:53 توسط limoo |

 

پلنگ:"اون چيه كه مثل درد تو دلم مي پيچه؟ اون چيه كه مثل بغض روحمو مي سابه؟"

ماه:" معلومه خوب مرتيكه پرخور،اون گــوزه!"

مرتيكه، بدفرم به غرور پلنگيه پلنگه برخورد. قوانين پلنگي خلقتش چاره اي برايش نگذاشت جز اين كه با يك گاز نصف ماه را بخورد. گور پدر عشق و عاشقي و نوار قصه و ادبيات و اين حرف ها هم كرده.

 

LimOo:

ماه كه نوارقصّه زیاد گوش می‌كرد و "ادبیات" زیاد می‌خواند و تئاتر زیاد می‌دید، با خلق‌و‌خو و قوانين انواع جانوران آشنا بود و از آن‌جایی كه می‌دانست "مرتیكه" گفتن به یك پلنگ عاشق -كه يك‌چيزی مثل درد توی دلش می‌پيچد و يك چيز ديگری كه ممكن است همان چيز اوّلی باشد يا نباشد مثل بغض روحش را می‌سابد- دقیقاً مثل این است كه فرش قرمز برایش پهن كرده باشی كه بیا مرا گاز بگیر و نصف‌ام را بكَن، قبل از پاسخ دادن به سؤال پلنگه  و درست زمانی كه گربه‌سان مذكور سرش را پایین انداخته بود و داشت اشك‌هایش را با پشت پنجه‌اش پاك می‌كرد-، بدلِ اسفنجی‌ای را كه از خودش ساخته بود گذاشت روبروی پلنگه و خودش پرید پشت درخت و داد زد: معلومه خب مرتیكه‌ پرخور . . . و باقی قضایا.

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 8:26 توسط اتاق تمام فلزي |

 

چهارشنبه:

به خطّ و تيغ فكر نمی‌كند. می‌شمرد.

 

+ نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 14:33 توسط limoo |

 

سه‌شنبه:

به آخر خط نرسيده و تيغ‌اش را هم امتحان نكرده تا حالا. ولی حوصله‌اش بد سر رفته. هيچ‌كس هم بهش توجّه نمی‌كند.  

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 11:6 توسط limoo |

دوشنبه:
به آخر خط رسيده و تيغش هم مي برد، ولي نكند خط عوضي بوده؟ شك مي كند.نمي برد.
 

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 9:6 توسط اتاق تمام فلزي |

 

۱‌شنبه:

به آخر خط رسيده؛ ولی تيغ‌اش زيادی می‌بُرد؛ آن‌قدر كه كار را يك‌سره كند.  

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 12:42 توسط limoo |

 

شنبه:

به آخر خط رسيده؛ ولی تیغ‌اش نمی‌بُرَد.

+ نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 14:31 توسط limoo |

 

اویِ او در آينه به چشمان‌ام زل می‌زند

و استيصال‌ام را از پذيرفتن "اوی" اش نمی‌بيند

وامی‌گذارد و می‌رود

و نمی‌داند "اوی‌"اش برای هميشه نه در من و نه در او، كه جايی در اين فاصله‌ی جيوه‌اندود گم خواهد شد.

+ نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 9:4 توسط limoo |

ديگر مني نخواهد بود. هر چه هست اوييست كه من نمي شناسمش.
آن غريبه كه در آينه به چشمانم زل زده، ازين پس مرا زندگي خواهد كرد

+ نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 8:25 توسط اتاق تمام فلزي |

و خداوند "گ_ه خوردم" را آفريد....!
 
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 14:48 توسط اتاق تمام فلزي |

 

گهگاه به عنوان موجودی که گاهی گه می‌شود، بايد روی اخلاق‌های گهی‌ات پا بگذاری و پشيمانی‌ات را ابراز كنی تا گهيّت در تو "نهادينه" نشود.

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 10:5 توسط limoo |

 

فکر كه می‌كنم می‌بينم از اوّل جِر زن بودن؛ يا شايدم كمك‌ام می‌كردن برنده شم. مثلاً همين ياروئه كه آب‌بازی می‌كرديم با هم؛ بعضی جاها كه دستم شُل می‌شد، خودش پاهامو اون زير سفت می‌چسبيد كه نياد بالا. اگه نوبتشو بازی می‌كرد، حتماً منم بهش كمك می‌كردم.

+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 15:8 توسط limoo |

دختره خنگه به خدا. راس مي گفتن همه. مي ذارم كلمو بكنه زير آب، بعد به هواي اين كه دارم دست و پا مي زنم، همه جاشو دس مالي مي كنم! چه نرمه ...

ولي بازي رو نمي خواد تموم كنه؟ نفسم داره بند مي آد...
+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 14:51 توسط اتاق تمام فلزي |

 

نمی‌دونم. قبلش داشتيم از اين بازيا می‌كرديم كه تايم می‌گيرن، هركی بيشتر كلّه‌ی اون يكيو زير آب نگه داشت برنده می‌شه. خب گيرم كه من اوّل كلّه‌ی اونو كردم زير آب و ۳ دقيقه نگه داشتم؛ من كه در نرفته‌م كه. سر دو دقيقه شروع كرده بود لگد پرت می‌كرد كه من دَر نرم. سر تا پام و یال و یقه‌مو خيس خالی كرد. داشت خوش می‌گذشت؛ اگه اينم عوضی از آب در نمی‌اومد و می‌اومد نوبتشو بازی كنه.  

+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 14:44 توسط limoo |

راس مي گه، منم مث بقيه عوضيم. خودمو زدم به مردن، كه وقتي مي آد روم خم مي شه ببينه زندم يا چي چي، ممه هاشو از جلو پيرهنش ديد بزنم. اميدوارم فقط اون جوري كه همه قبليا تعريف مي كنن بوي عرق و ترشيدگي نده اون لا ... 
+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 14:36 توسط اتاق تمام فلزي |

 

اَه . . . اينم عوضی از آب در اومد. اصلاً نمی‌دونم چرا با هر كی بازی می‌كنم همين‌جوری وسط‌ش جا می‌زنه. خب مگه چيه؟ حالا گیرم اوّل من سيبو گذاشتم روی كلّه‌ی اون شلّيك كردم؛ دليل نمی‌شه كه جِر بزنه كه. من كه در نرفته‌م. همين‌جا وايساده‌م. نوبت اونم سرِ جاشه خب. نمی‌دونم چرا پا نمی‌شه بقيه‌ی بازی رو بكنيم عوضی.

+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 14:22 توسط limoo |

حوصله ندارم.

 

حتي سينه هايت را حوصله ندارم  نگاه كنم. شايد با آتش سيگار بزنم بتركانمشان. حوصله ندارم بعدش جيغ بكشي و زربزني و فحش بدهي، شايد حلقت را تيغ زدم. حوصله ي لب هايت را ندارم كه با محبت تهوع آوري روي صورتم بلغزد و غم خواريم را كند، شايد با دندان كندمشان. حوصله ي طعم خونت را هم بعدش توي دهانم ندارم.

 

شايد با لگد زدم دنده هايت راشكستم

 

شايد بروم رانندگي كنم عمدا يك بچه زير كنم.

 

شايد يك خرده كار كنم

 

شايد مشق هايم را نوشتم

 

نمي دانم

 

حوصله ندارم

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 10:23 توسط اتاق تمام فلزي |